بنای بی حواس من

متن مرتبط با «دستهایت با دستان من آشناست» در سایت بنای بی حواس من نوشته شده است

طعم باران و بوی مه؛ روایت کامل

  • نیلوبلاگ

    طعم باران و بوی مه اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «طعم باران و بوی مه» مطلع شوید، این گزارش مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار می‌دهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. به اینجا که سر می زنم قلبم مچاله می شه من دستامو توی این صفحه جا گذاشتم،گوشه ی دامن من هنوز به اینجا سنجاقه‌....

    ادامه مطلب
  • طعم باران و بوی مه

  • نیلوبلاگ

    به اینجا که سر می زنم قلبم مچاله می شه من دستامو توی این صفحه جا گذاشتم،گوشه ی دامن من هنوز به اینجا سنجاقه....

    ادامه مطلب
  • مثل یک بوته ی بابونه

  • نیلوبلاگ

    چلچله از روزهای نو بگو از بهاری که در رگ های شاخه های عریانِ درختان خفته است... ...

    ادامه مطلب
  • آخرین شب کار من!

  • نیلوبلاگ

    توی تاکسی حسی داشتم مثل کشیده شدن به دو جانب ! یک جانب دلتنگیم برای مکان و آدمایی بود که یک سال رو هر روز باهاشون گذروندم باهاشون خندیدم ازشون دلخور شدم حرف زدیم غصه خوردیم شاد بودیم گله کردیم و یک جانب خوشحالیم برای زمان و ساعت هایی بود که می تونستم به این تن خسته استراحت بدم و در تملک خودم باشم . ...

    ادامه مطلب
  • بگذار آدم گفتن ها باشم

  • نیلوبلاگ

    حرف های زیادی ست برای گفتن .اتفاقاتی که از روزهایمان گذشته لحظه هایی که شاد بودیم آواز خوانده ایم ،رقصیده ایم .روزهای بی فروغ و دردناکی که جای خالی دست ها ،چشم ها و صدای نزدیک ترین انسان زندگیمان در دست ها ،چشم ها و صدای ما هویداست .باید از تمامشان نوشت .از روزهای خوش بهاری که برایش شعر سرودیم و سبز بودیم و سرمستانه بین تاک های خام و بکرش قدم زدیم .از شب های دردناکی که خودمان را سپردیم به خیابان های ماشین گرفته ی شلوغ ،که شاید ازدحام و صداها و بوق ها ما را از درون ِ غم دیده مان بگیرد و با خود ببرد .باید از همه شان گفت باید از همه شان حرف زد و آرام شد ... ...

    ادامه مطلب